فیلسوف کانادایی و مورخ مدرنیته. تیلور در مکگیل و آکسفورد تحصیل کرد و عمدتا در همین دو دانشگاه به تدریس اشتغال داشت. کارهای او در کل خصلتی تحلیلی دارد، هرچندکه او مخالف ثابتقدم گرایشهای طبیعتگرایانه و تقلیلگرایانهای بوده است که در دهههای 1950 و 1960 با استیلای پوزیتیویسم در فلسفهی تحلیلی همراه بودهاند. برای نمونه او مخالف سرسخت رفتارگرایی بود و از سرشت ذاتا تفسیری علوم اجتماعی در مقابل کوششها برای تقلیلدادن روششناسی علوم اجتماعی به علوم طبیعی دفاع میکرد. تیلور همچنین کارهای مهمی در تاریخ فلسفه انجام داده است، بهویژه دربارهی هگل. او میان کارهای هگل و فیلسوفان قارهای همچون هایدگر و مرلوپونتی اتّصال برقرار کرده است. تیلور در نظریهی سیاسی نیز افاداتی داشته است و در باب موضوعات سیاسی معاصر از قبیل چندفرهنگگرایی با اشارهی ویژه به سیاست کانادا آثاری را به رشتهی تحریر درآورده است (برای مثال در اخلاق اصالت 1991). او همچنین نقش سیاسی فعالی در سیاست کِبِک داشته است.
مهمترین اثر تیلور، سرچشمههای خود (1989)، یک مطالعهی تاریخی و نقادانه در باب ظهور مفهوم مدرن «خود» است. تیلور، همچون بسیاری از دیگر منتقدان مدرنیته، گرایشهای مدرن به تفسیر هویت شخصی در چارچوبهای یکسره علمی یا طبیعتگرایانه را نمیپذیرفت. استدلال او این بود که این تفسیرها به دیدگاهی در دربارهی خود منتهی میگردند که قادر نیستند به تجربهی انکارناشدنی ما در مقام عاملهای اخلاقی معنا ببخشند. او این نقد را در یک وجه تاریخی پرورانده است، از طریق بحث در باب تقلیل خود در روشنگریِ رادیکال به یک فرد ذرّهوار که ذاتا از همهچیز جز ایدهها و امیال خویشتن فارغ است.
اما تیلور برخلاف بسیاری از منتقدان سرچشمههای غنیتر دیگری نیز برای مفهوم «خود» در مدرنیته یافته است. سرچشمهها متضمن این عناصرند: ایدهی درونبودگیِ خود که سابقهی دیرینهاش به آگوستین میرسد، اما وجههی ویژهی مدرن آن توسط مونتنی [1] و دکارت پرورانده شده است؛ ارجنهادن به زندگی روزمره (و خود ما در مقام مشارکتکنندگانش) که خاصّه با دوران اصلاح دینی پیوند دارد؛ و بیانانگاری [2] (برای مثال در میان پیروان مشرب رمانتیسیسم) که در نزد آن خودْ خویشتن را با دربرگرفتن صدای طبیعت و بیان بلیغ آن در اعماقش متحقق میسازد. تیلور میپندارد که این سرچشمهها مقوّم خودِ مدرنی هستند که برخلاف «خود نقطهوارِ» [3] روشنگری رادیکال یک عامل اخلاقی معنادار است. باوجوداین رهنمود تیلور این است که یک نلقی بسنده از خود مدرن به رابطهی درونبودگی آدمی با خداوند نیز لازم دارد. اما این پیشنهاد تاکنون ناپرورده باقی مانده است. کارهای اخیر تیلور شامل مقالاتی متعدد و نیز کتاب عصر سکولار (2007) میشود.
[1] Montaigne
[2] expressivism
[3] punctual self
مقصود تیلور از «خودِ نقطهوار» این است که خود در تلقیهای مدرن همچون نقطهای است در طبیعت، بیهیچ امتدادی در مکان یا زمان. خود نقطهوار یک آگاهی فارغالبال است که خویش را با قوهی شیئیتبخشی به واقعیت خارجی از طریق فعل معرفتشناختیاش تعریف میکند.
منبع:
Audi, Robert. (2015). Taylor, Charles. The Cambridge Dictionary of Philosophy, Cambridge University Press, p 1049
کلمات کلیدی: فیلسوفان معاصر، فلسفه قارهای، فلسفه تحلیلی، فلسفه سیاسی، سرچشمههای خود، عصر سکولار